تاریخ ایجاد در 17 آبان 1392

عنوان: بررسی علل ناکامی اصلاح طلبان در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری ایران سال1384ه.ش

استاد راهنما : دکتر محمد حسن حمیدی

استاد مشاور: دکتر علی اصغر داوودی

دانشجو : امیر نادری

تاریخ دفاع : زمستان 1390

چکیده :

در این رساله موضوع« شکست سیاسی اصلاح طلبی در انتخابات ریاست جمهوری سال84» بررسی وتبیین می گردد. فرایند تبین رابطه معنادار میان این دو متغیر،ابتدا نیازمند تبیین مستقل« انتخابات ریاست جمهوری سال84 » و« نا کامی سیاسی » این نظریه است. از این رو، با بهره گیری از یک رهیافت نظری و و در چهارچوپ نظریه لاکلاو وموفه، این موضوع بررسی تبیین شده وتاثیر انتخابات ریاست جمهوری سال 84 بر ناکامی سیاسی نظریه اصلاح طلبی، تحلیل و سنجیده می شود. این نظریه بر پایه اندیشه های دو تن از چهره های برجسته نوگرایی دینی در ایران ، یعنی عبدالکریم سروش و محمد مجتهد شبستری وبا محوریت خاتمی شکل گرفت وبا پیروزی خاتمی در انتخابات دوم خرداد1376 هویدا گشت وهژمونی اجتماعی یافت.بنابراین ، تاکید پژوهش بر گفتار و اندیشه سید محمد خاتمی به عنوان نماد نظریه اصلاح طلبی است. پرسش اصلی پژوهش این است که علل ناکامی اصلاح طلبان در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری در ایران چه بوده است؟

آیا فقدان انسجام نظری و ناسازگاری منطقی ، موجبات آن را فراهم کرد؟ بر پایه فرضیات پژوهش اختلافات نظری اصلاح طلبان به عنوان فرضیه اصلی و در پاسخ به پرسش اصلی پژوهش مطرح شده و همچنین نگارنده بر این باور است که درناکامی سیاسی اصلاح طلبان در انتخابات دوره نهم شش عامل دیگر نیز اثر گذار بوده اند: 1-عدم رعایت تقدم و تاخرها در برنامه اصلاح طلبان 2-اختلافات درون جناحی3-ضعف نهادهای جامعه مدنی(ضعف جامعه مدنی)4-عملکرد تخریبی رقبا در برابر یکدیگر5-ضعف فرهنگ سیاسی جامعه6-نقش کم توجهی به مسائل معیشتی واقتصادی، فشارهای نهادی و موانع ساختاری از سویی وناتوانی نخبگان اصلاح طلب از سوی دیگر، باعث ناکامی سیاسی آن شد. یافته های پژوهش بیانگر آن است که سه گزاره مردم سالاری دینی، جامعه مدنی دینی ، حقوق بشر اسلامی ناسازه های نظریه اصلاح طلبی را تشکیل می دهند وعامل اصلی نا کامی نظریه، همین اختلافات فکری است که از پاسخگویی به بحران ها و بی قراری های اجتماعی ناتوان بود و بستر لازم برای شکل گیری نظریه خویش و ظهور نظریه دیگری را فراهم کرد. سایر عوامل دخیل و فرایند جامعه شناختی ناکامی سیاسی نظریه اصلاح طلبی ،ناشی از بروز همان اختلافات فکری است که فرصت لازم و کافی جهت کارشکنی مخالفان را فراهم آورد. چون تا هنگامی که این اختلافات فکری آشکارا نشده بود و انسجام نظری نسبی میان اصلاح طلبان وجود داشت، نظریه اصلاح طلبی به گسترش حوزه نفوذ اجتماعی خود ادامه می داد. مشکل از زمانی آغاز شد که ناسازهای نظریه عیان گشت وانسجام ظاهری آن از دست رفت واقدام مخالفان صرفا این روند را تسریع کرد و به فروپاشی اجماع اصلاح طلبان کمک کرد.کارشکنی هنگامی کارساز شد که دیگر اجماعی درباره اصول و راهبرد اصلاح طلبی وجود نداشت که شاهد آن رشد،پیشرفت و تثبیت سریع نظریه اصلاح طلبی در مرحله شکل گیری بود که نظریه محافظه کاری را به حاشیه راند و خود در موضع هژمونیک قرار گرفت. بنابراین ، ساختار قدرت نتوانست، فرایند استعلایی و توسعه نفوذ اجتماعی و هژمونی سیاسی آن را متوقف سازد و به ناچار برای سازماندهی و آرایش نیروهایش عقب نشینی کرد ودر انتظار فرصت مناسبی نشست. پدیدار شدن اختلافات فکری نظریه اصلاح طلبی ، این فرصت را برای آنان فراهم کرد و نا سازگاری درون نظریه اصلاح طلبان، آن را تکمیل ساخت.

Finland Sevastopol joomla