تاریخ ایجاد در 03 شهریور 1392

عنوان : سیاست خارجی ایران در دوره هخامنشی

 

استاد راهنما : دکتر محسن مدیر شانه چی

 

استاد مشاور : دکتر محمد تقی ایمان پور

 

دانشجو : حسین محمدی خشتی

 

تاريخ دفاع :1387

چكيده :

حكومت هخامنشيان در سال 550 ق.م توسط كوروش بزرگ تاسيس گرديد. مقارن به قدرت رسيدن كوروش در انشان، چهار قدرت برتر (( ماد، بابل، مصر و ليدي )) بخش هاي بزرگي از آسيا،‌آفريقا و اروپاي مسكون را ميان خود تقسيم كرده بودند. با حمله كوروش به سرزمين ماد و تصْرف اين كشور، دولت هاي بزرگ ديگر (( ليدي، مصر و بابل )) در برابر كوروش اتحاد سه گانه اي تشكيل دادند تا بر وي بتازند. كوروش در سال 546 ق.م ليدي و در 539 ق.م بابل را فتح نمود و امپراتوري بزرگي بنياد نهاد كه تا آن زمان بي نظير بود. از همان نخستين نبردي كه منجر به سقوط ماد ها شد، اساسي ترين اصل سياست خارجي و داخلي كوروش يعني (( تسامح و مدارا )) پايه گذاري شد. وي بر خلاف پادشاهان قبل، در همه فتوحاتش پس از غلبه بر كشورهاو اقوام متخاصم، پادشاهان و مردمان مغلوب را مورد عفو و گذشت خود قرار داد و با انان مهرباني كرد و مدارا نمود. او با پايه گذاري اين اصل مهم، نسيم گرم آزادي را بر پيكر سرد زمين دميد و انقلاب بزرگي در عالم سياست ايجاد كرد كه تا آن زمان سابقه نداشت. عظمت و گسترش امپراتوري هخامنشي مرهون همين سياست مدارا و تساهل وي بود. كمبوجيه فرزند كوروش سياست توسعه ارضي پيش گرفت و مصر را ضميمه ايران كرد. وي نيز در مصر همان سياست ملايم پدرش دنبال كرد.

داريوش بزرگ به تجاوز سكا ها پايان داد و با لشكر كشي به هند و اروپا قلمرو امپراتوري را به نهايت آن رساند و تحت فرمان واحدي در آورد. وي نيز همان سياست تسامح و مدارا سلف خويش را به يك دكترين سياسي تبديل كرد و در مورد ملل تابعه به كار بست. در راستاي اين سياست با مصري ها مدرا نمود و در مورد دولت شهر هاي يوناني تلاش كرد با تكيه بر روش هاي مسالمت جويانه همچون اكتفا كردن به تقديم آب و خاك به اهدئاف خود برسد. در پي حملات يوناني ها به سارد و پس از مدتي كشتن سفيران ايراني توسط آتني ها و اسپارتي ها، لشكري روانه جنگ با آنان كرد كه طي نبرد ماراتن كاميابي نهايي حاصل نشد. وي بر آن شد كه شخصاً به آن سامان لشكر بكشد اما اجل به او مهلت نداد. پسر خشايار شاه به اين نيت پدر جامعه عمل پوشاند، آتن را تصرف كرد و انتقام پارسيان را از آنان گرفت، اما ادامه جهان گيري هايش در يونان به ضرر ايران تمام شد؛ به دنبال اين حملات و خطر تهاجم مجدد پارسيان اتحاديه يوناني موسوم (( دلس )) متشكل از اكثريت دولت شهر هاي يونان به رهبري آتن شكل گرفت.

ارديشر اول ( دراز دست ) از خاطره جنگ هاي ايران و يونان در زمان خشايار شاه به اين نتيجه رسيد كه با جنگ و خونريزي نمي تواند به اهداف خود دست يابد. بنابراين وي سياست صبر و مماشات پيش گرفت و در صدد برآمد زمينه هاي فرو پاشي اتحاديه يوناني را فراهم نمايد. او در راستاي اين سياست تلاش كرد عوارض رواني خطر حمله احتمالي ايران به يونان را به حداقل برساندو به جاي سربازان هخامنشي از كمانداران طلايي استفاده نمايد تا به اختلافات يونان دامن بزند. سرانجام به انعقاد (( پيمان كالياس )) ( صلح سيمون ) با يوناني ها رضايت داد و با سياست خردمندانه خود نه تنها سبب تفرقه و پراكندگي اعضاي اتحاديه شد بلكه خيال خود را از تحريكات يوناني ها در مصر و قبرس نيز آسوده ساخت. در پي اختلاف در ميان يوناني ها سرانجام جنگ هاي پلوپونزي در سال 431 ق.م بين اسپارت و آتن و طرفدارانش به وجود آمد كه نايره آن تا سال 404 ق.م روشن بود و اردشير از دورترين نقطه يعني شوش به تحولات يونان و نتيجه سياست و استراتژي خود مي نگريست. وقوع جنگ هاي پلوپونزي بهترين فرصت براي مداخله مستمر ايراندر يونان بود. دولت هاي يوناني با اعزام سفيراني به دربار ايران جهت جلب رضايت و مساعدت دربار هخامنشي، عملا در مدار سياست ايران قرار گرفتند.

داريوش دوم كه تمام سلطنتش مصادف با جنگ هاي پلوپونزي در يونان بود با اتخاذ سياست (( تفرقه بينداز و حكومت كن )) تلاش كرد با توسل به ديپلماسي رشوه و طلا اختلافات يوناني ها را توسعه دهد. وي در راستاي نيل به اهداف خويش سياست موازنه قوا را پيش گرفت و از مساعدت واقعي يوناني ها خودداري كرد؛ به نحوي كه با ياري و عدم ياري آنان در فرصت مناسب، بر آن بود جنگ تا حد تضعيف و نابودي طرفين ادامه يابد و مانع ايجاد اتحاديه ضد ايراني شود. اردشير دوم با پايان يافتن جنگ هاي يوناني سعي نمود با توسل به قدرت جادويي (( سكه هاي زرّين پارسي )) دوباره آتش نفاق را در ميان يونانيان انداخته و آنان را گرفتار جنگ هاي داخلي كند. سرانجام با سياست طلايي خود به اهداف سياست خارجي خويش دست يافت، به نحوي كه با انعقاد (( صلح آنتالسيداس )) نفوذ ايران را در يونان به بالاترين درجه خود رساند. دول يوناني از آن پس دخالت دربار ايران را چون حكمي بين خود پذيرفتند . در واقع اردشير كاري را كه هرگز (( اسلحه آهنين )) داريوش و خشايارشا نتوانست انجام دهد با (( اسلحه طلايي )) خود به انجام برساند.

اردشير سوم كه خشن ترين و شقي ترين پادشاه هخامنشي بود، پس از تسخير مجدد مصر- كه در اوايل سلطنت اردشير دوم از ايران جدا شده بود- اقتدار و قلمرو امپراتوري را به وسعت مرز هاي قديم خود گسترش داد، اما خطر تهاجم مقدوني ها را در اوخر عمرش جدي نگرفت. داريوش سوم نيز هرچند قصد داشت جنگ را به خاك اروپا بكشاند، اما پس از مرگ فيليپ مقدوني، خطر اسكندر بيست ساله را جدي تلقي نكرد و امپراتوري هخامنشي در شرايطي كه كماكان قدرت برتر عالم بود مورد حملات مقدوني ها قرار گرفت و با وجود دلاوري ها ي سپاهيان ايراني طي سه سال جنگ با اسكندر پيروزي نصيب اسكندر شد و تلاش نهايي داريوش براي باز پس گيري حكومت از دست رفته با خيانت برخي از سرداران و همراهان وي نتيجه اي نداد و دفتر عمر امپراتوري معظم هخامنشي در سال 330 ق.م با مرگ داريوش سوم مسدود گرديد.

 

 

Finland Sevastopol joomla